حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

اولین بار به دوستم گفتم وبلاگ چیه گفت دفتر خاطرات
گفتم پس من وبلاگمو هم دفتر خاطرات و هم دفتر دل میسازم
و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ فروردين ۹۲، ۲۲:۰۹ - ye montazer
    افرین
پیوندها
۰۵
بهمن

چهارصد چهره مذهبی،سیاسی،فرهنگی و نظامی به تماشای رسوایی نشستند.


به نقل از: مسعود ده نمکی

پیوست:

1

2

3

  • titanous
۰۵
بهمن
حکایت کنند شیخ محمود و مولانا اسفندیار را؛ پس از آن که از قضای روزگار به هم در رسیدند؛ چنان محو یکدیگر شدند که چهار روز مقابل هم فیس در فیس نشستند و از خانه بیرون نیامدند!
پس از چهار روز، مریدان، شیخ محمود را پرسیدند مولانا اسفندیار را چگونه دیدی؟ گفت: هر چه او می گوید ما می‌کنیم!

مولانا اسفندیار را گفتند شیخ محمود را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌گوییم او می‌کند با کارهای اضافه‌!


به نقل از:
و بدانیم اگر کرم نبود بعضی‌ها چیزی کم داشتند!

۰۵
بهمن
سلامی چو بوی عطر مشک ساقی

از حضور و نظردهی دوستان متاثر شدم

داستانهای ادامه رو بخونید

۲۳
دی

امروز میرم برا امتحانات احتمالا تا هشتم نهم نیستم

ضمنا این دو هفته تو این روستا بودم









۲۳
دی
این قالب به احترام اون دوستی که از قبلی انتقاد کرد
  • titanous