حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

اولین بار به دوستم گفتم وبلاگ چیه گفت دفتر خاطرات
گفتم پس من وبلاگمو هم دفتر خاطرات و هم دفتر دل میسازم
و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ فروردين ۹۲، ۲۲:۰۹ - ye montazer
    افرین
پیوندها

در ادامه ی عاشقی

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۱، ۰۲:۵۶ ب.ظ
به دختر خالم گفتم میای واسطه بشی با  دختری که شاید عاشقش شدم آشنا بشم؟


بعد دو سه هفته که زنگ میزد جوابشو نمی دادم

دیشب خودم بهش زنگ زدم

هرچی که بحث کردیم به نتیجه ای نرسیدیم

آخه من حرفم این بو که خونواده برای ازدواج به من چراغ سبز نشون ندادن و من نمی خوام رابطم بدون هدف باشه

چون وقت تلفیه

بالاخره این شد که شنبه ببرمش بیمارستان و دختره رو نشونش بدم

شاید اگه قسمت بعد آشنایی و آمارگیری یه صحبتایی با خونوادم بکنم


ای دل نگفتمت نرو از راه عاشقی

                                رفتی بسوز کین همه آتش سزای توست

نظرات  (۱)


سلام
آفرین مطالب مفیدی ثبت میکنی
اجرت با ابا عبدالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی