سفر وسط هفته
گفتم : باشه برنامه ی خاصی ندارم.
صبحش ساعت هشت رفتم محل حرکت همه ساعت نه حرکت کردیم
چهل نفر بودیم با اتوبوس کولر دار
و گذشت (راه پر پیچ وخم)و گذشت (دو نفر حالشون بد شد) و گذشت
ظهر اینقدر راه رود رو پیاده گرفتیمو رفتیم بالا تا به سه چهارتا چشمه آب سرد سرد(واسه تابستون خوزستان) رسیدیم
یه ساعت آب تنی و اینهمه راه رو برگشتن به مدرسه (محل اسکان)
وسط مدرسه آب یه چشمه ای میگذشت
روز دوم...
باید نهار رو آماده می کردیم ، وقت آب تنی نداشتیم کسی هم پیش وسایل نبود.
دو تا از بچه ها دوستشون رو از آب وسط حیاط خیس میکردن که منم هوس اب خنک توی اون گرمای پنجاه درجه گرمای واقعی کردم
رفتم وسطتو سه تاشون رو حموم دادم اونا هم کم نیو وردن و منو مورد عنایت قرار دادن
تو همین میونا بو که یکی دونفر از دیگر همسفرا بگرشتن بچه ها هم با همون جوگیر شدنشون اونارو هم غسل تعمید دادن
به اینجا ختم نشد و تا نفر چهلم هم پیش رفت
(این بهترین قسمت اردو برام بود)
با لحجه نوشته بودی
کلی حال کردم
بی شوخی می گم
یاعلی