حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

اولین بار به دوستم گفتم وبلاگ چیه گفت دفتر خاطرات
گفتم پس من وبلاگمو هم دفتر خاطرات و هم دفتر دل میسازم
و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ فروردين ۹۲، ۲۲:۰۹ - ye montazer
    افرین
پیوندها

داستان یک پایان

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۱، ۰۶:۱۹ ب.ظ
چه خون دلها خوردیمو نمردیم


میخواهم از حادثه 5 روز پیش بگم

یک اتفاق عجیب

اونقد با من صمیمی بود که منو وکیلش حساب میکردن

بچگیهامو با اون گذروندم صبح و شب با اون بودم

انگاری که کسو کاری به جز اون نداشتم

چیز عجیب اینجاس که بعد از 3 سال دور از هم بودن چرا مرگش توی اتاقم باید اتفاق بیوفته

!!!!!!

این هم عکسی که خودم کمتر از یک ساعت قبل مرگش از اون گرفتم



مادربزرگم بود....

  • titanous

عکس

مرگ

داستان

نظرات  (۷)

سلام
بازگشت همه به سوی اوست،خدا رحمتش کنه.
ممنون مه به وب من اومدی.وب خوبی داری ادامه بده...
سلام بهتون تسلیت می گم امید وارم غمه اخرتون باشه ........
پاسخ:
با تشکر از همدردی دوستان
انالله و انا الیه راجعون
خدا رحمتش کنه.
و من الله توفیق
سلام
واقعا متاسف شدم بهت تسلیت میگم ایشالا دیگه شاهد خوشی هات تو وبت باشم
  • من و امیرمهدی
  • سلام..
    تسلیت میگم جناب آقای ایلیا...
    یادش گرامی .
    یک لحظه سکوت و چند قطره اشک به یاد مادر بزرگها...
  • افشین چراغزاده
  • باسلام

    روحش شاد ویادش گرامی


    ما حرف حق را می زنیم

    با تشکر فراوان

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی