فرار اجباری
يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۱، ۰۲:۲۰ ب.ظ
بچه که بودم یه دوستای شیطونی داشتم که مثلا روزشون شب نمیشد با بچه های کوچه های دیگه دعوا نکنن
بعضی اوقات که راه میرفتیم و برا همدیگه لاف میزدیم یکی از بچه ها میدید کدوم زنگ خوشگلتره میرفت سمتش دمش که میرسید داد میزد بچه ها آماده ما هم که حواسمون نبود دستپاچه د بدو
به این حرکت ما عربا میگن : لاز ویا اللازین
اینم درس جدید خوب بود بچه ها
من و دختر عمه کوچیکم یه بار همین بلا رو سر دختر عمه بزرگم در آوردیم