خصوصی تر
پدری که پدرشو تو بچگی از دست داد.
جوونیشو در مقاومت مقابل دشمن بود، و پس از اون یکباره ؛ازدواج کار و دانشگاه
بچه یتیمی که میگفت: هنوز پنج سال از ازدواجم نمیگذشت که برادرم وضعیتمو میدونست و منو از خونه ای که ارثیه پدرم بود بیرون کرد؛ مادرم هم که میدونست کارش اشتباهه و راضی به ریختن آبروی پسر بزرگش نبود ، دختراش رو مجبور به اهدای ارثشون کرد.
آه چه سخت کشیدی پدر این بار زندگی رو
آدم 25 ساله ی یتیم چه پولی داره که خونه بخره ولی رحمت خدا معجزه آساست
خونه و ماشین در 3 سال اول و بعد از گذشت پنج سال خونه دوم و 8 سال بعدش با ارتقاء سه ماشین خونه سوم
ادامه اون دیگه طمعه
بله یک کارمند عادی با اتکاء به خدا اینطوری سربلنده که حالا با افتخار دو دختر محصل و دو پسر که یکی روحانی متاهل و دیگری دانشجوی حقوق داره
ضمنا اینجاش تعجب برانگیزه که مادرش که مستمری بگیری بیش نبود بعد مرگش پسر بزرگش میاد و ادعای طلب ارث میکنه
تا کجا؟!!!!
منتظر خصوصی های مادرم هم باشید.