داستان مادرم
سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۵ ق.ظ
یکی دو ساله که بود پدرش زن دوم رو گرفت و چون ساکت موندن زنش رو دید اونو طلاق داد
زنی که فقط یه بردار داشت که 15 بیست سال ازش کوچیکتر بود و یه مادر مستمری بگیر
ازدواج دومش دو سه سل بیشتر طول نکشید و شوهرش فوت کرد.
یه خونه بهش تعلق گرفت و مستمری مادرش که سایه سرش بود ؛ آخه برادرش ازدواج کرده بود
اینقدر فشار زندگی زیاد بود مادرم نمیتونست تحصیل کنه و تا دوم راهنمایی بیشتر درس نخوند
ازدواج در 17 سالگی که حاصل اون سه دختر و دو پسر بود که دختر آخرش به دلیل مشکل تنفسی سه روز بیشتر دووم نیاورد
بعد از مرگ پدری که حتی تو عروسیش نبود ارث بهش تعلق گرفت ولی با دلسوزی اونو بخشید
اکثر سفراش رو با خونواده تنها خواهرش رفته و علاقه خاصی به مادربزرگ مرحومش داشت
خیلی دوست داره دختر خواهرش عروسش بشه ولی باید ناامیدش کنم
ضمنا چند سال پیش ادامه تحصیل داد
خیلیم خوبه