حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

در نظربازی ما ، بی خبران حیرانند .... من چنینم که نمودم ، دیگر ایشان دانند

حرفای یه نیمچه مذهبی

اولین بار به دوستم گفتم وبلاگ چیه گفت دفتر خاطرات
گفتم پس من وبلاگمو هم دفتر خاطرات و هم دفتر دل میسازم
و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ فروردين ۹۲، ۲۲:۰۹ - ye montazer
    افرین
پیوندها

جوون روستایی

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۱، ۱۲:۱۶ ق.ظ

سرگرمیشون تو زنگ تفریحشون چوب بازیه

بعد یه پیاده روی مفصل با یکی از بچه های مدرسه رفتم بالای یکی از کوه ها

بحث با این جوون 16 هفده ساله روستایی به اینجا رسید که ازش درباره پاکیزکی تو روستاشون وخودش پرسیدم؟

درجواب بعد از یکم من و من و فکر کردن: یادم نمیاد آخرین بار کی حموم کردم!!!

بنده:اصلا کجا حموم میکنید؟

جوون روستایی: تو همین رود

(رودشون آب چشمه وزلال بود)

  • titanous

داستان

نظرات  (۱۰)

چقدر جالب بود
منم وقتی کوچیک بودم وقتی میرفتیم روستای مادری تو جوی آب میپریدیم و..
سر کلاساشون نشستم بچه های روستا ماهن..
  • ایاک نستعین
  • کجا ؟؟؟
    خاطراتم تیغ دارند زخم میکنند ذهنم را تا مرورشان می کنم
    یا رب ز در رسول جدایم نکنی/غافل ز عزای مجتبایم نکنی/یک عمر گدای در گه زهرایم/جز درگه ثامن الحجج گدایم نکنی...
    وا مشکل دارن آبه به این زلالی رو گند می زنن!؟
    jaleb bod dost dashtam...
    سلام

    آها... گفتی یه چند روزی نیستی روستا تشریف داشتین؟!!خوش گذشت؟
  • ساغر 1دختر ورنا
  • یعنی از ابتدائی ترین امکانات هم محروم هستن! واقعا جای تاسف داره
    به به چه لذتی هم داره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی