اونروزی که داشتم میرفتم خونه ماشین جلویی ما یه وانت بود که یه دختری پشتش
دراز کشیده بود و هر وقت سرش رو بلند میکرد راننده بوقی میزد
که یعنی دراز بکش بلند نشو.
یاد بچگیم افتادم وقتی یه بار با پدرم رفتیم دانشگاهش و اون هم از یکی از
دوستاش یه وانت گرفته بود.
من و برادرم که اون پشت وانت بودیم وقتی سر بلند میکردیم پدرم میدید و
با دست اشاره میکرد بخوابید.