۰۳
آبان
اینقدر منتظر شدیم تا ماشین تکمیل بشه بریم سمت دانشگاه.
حالا چرا تنها خانوم تو تاکسی ؛ جلو سوار نشد بماند.
راه دراز بود و اول صبح و هوای خنک...
من وسط نشستم ،خانومه دست راس من و یه مرد جوون دست چپم.
من کم کم خوابم برد. یکباره دیدم یکی سرم داد زد گفت: آقا خودتو بگیر ،چجور خوابیدی؟!!!
نگو ماشین که پیچید من گردنم چرخیده و نزدیک بود سرم رو شونه ی خانومه سقوط کنه.